از تو دارد سینه ام عطر حضور عشق را
فتح کردم با تو کوه بی عبور عشق را
دانهء مدفون به زیر خاک خامم ، عاشقان
سوختم بردم به جان هرم تنور عشق را
ساکن یک انزوای تلخ بودم در سراب
سخت پیمودم مسیر راه دور عشق را
دست دادم بر قلم آیات آمد وحی شد
که ای پسر بنویس و انشا کن زبور عشق را
هیچ الهامی نشد بر شاعرانِ هیچ عصر
جز بر آن شوریده ای که او دید طور عشق را
حاجیِ عصیان پناهِ کعبهء جانان شدم
تا مطافِ مهر کردم بیتِ نورِ عشق را
گرم کردی خانهء دل را ز مهرت ، آفرین
ای بنازم قدرتِ اعجاز و شور عشق را
#داریوش_جعفری
telegram.me/daruosh_jafari